سلام نازنیم...سلام آرمانم

خیلی خوشحالمو اینروزها با تمام خستگیم بابت انجام این اتفاق اما چون نتیجه گرفتم میتونم بگم خستگی از تنم در میاد وقتی بهش فکر میکنم گلم.

شبا تو خواب اصلا پوشک نمیشی دیگه ولی من خودم میبرمت توی خواب دسشویی و شما به صورت معجزه آسایی باهام همکاری میکنی گلم.

وقتی بهت میگم ماشالا پسرم بزرگ شده میگی نه آقاس...

زنگ میزنی به بابا میگی (آنان جیش ترد براش جایزه بخر شوشو بخر بستتی بخر پوپک بخر)

ازین شکلاتهای خمیرذندونی خیلی دوست داری و بابا برات میخره همش.از اداره که میرسه بابا خونه در خواست جایزه داری....

دوست دارم معصومم.

اولا که نوزاد بودی میگفتم میشه یه روز برسه که واکسنهات تموم بشه .... که شد

با خدا میگفتم یعنی میشه یه روزبرسه که آرمانو از شیر بگیرم که رسید

و این هم پروژه پوشک....

خیلی مستقل تر شدی بعد ازین جریان.

قلدری میکنی بچه های بزرگتره خودتو هل میدیو گاهی هم میزنی ....

قربونت بشم....

واست شورت عینکی خریدم از سبزه خیلی خوشت میاد.میگی عینکاشو نگاه کن.

عزیزکم دنیا به کامت

خدایا شکرت


نوشته شده در تاریخ ۱۳٩٤/۱/٢۳ توسط مامان مینا
نوشته شده در تاریخ ۱۳٩٤/۱/۱٥ توسط مامان مینا
پسر گلم آرمانی: مامان مینا و گل پسرم آرمانی