پدرم یادت گرامی.....

 

تولد انسان روشن شدن کبریتی است 

 

 و مرگش خاموشی آن !

 

 

 

 بنگر که در این فاصله چه کردی؟؟؟

گرما بخشیدی...؟

یا 

سوزاندی...

 

 

 


 

 

 

پدر! گرچه خانه ما از آینه نبود؛ اما خسته‏ ترین مهربانی عالم، در آینه چشمان مردانه‏ات، کودکی‏هایم را بدرقه کرد، تا روزهای بی تو را به معنای تو برسم.
می‏خواهم بگویم،

ببخش اگر پای تک درخت حیاطمان، پنهانی، غصه‏هایی را خوردی که مال تو نبودند!
ببخش اگر ناخن‏های ضرب‏ دیده ‏ات را ندیدم که لای درهای بسته روزگار، مانده بود و ببخش اگر همیشه ......

امسال روز پدر سخت ترین روزی بود که توی این چند سالی که توی غربت بودم بر من گذشت...

یادت همیشه در دلم هست...

 

در کمال نا باوری...

 یکسال از نبودنت گذشت...

یکسال از رفتنت گذشت...

یکسال بی توبود خانمان....

یکسال را به یادت گریستم....

یکسال برایت نامه های دلم را خواندم ...

ولی افسوس که تمام یکسالم بی جواب ماندم...

تهی  ام بابا ....

روحت شاد


نوشته شده در تاریخ ۱۳٩۳/٢/٢۸ توسط مامان مینا
پسر گلم آرمانی: مامان مینا و گل پسرم آرمانی