ساعت 5 صبح است...

آرمان با چشمهای بسته: مامان لوطن(لطفا) کیت کت بیارتعجب

من:چی مامان؟؟؟

لوطن کیت کن بیده(هوس کاکاوو کردی عشقم)

عاشقتم....

پاشدم برایت یک ستون از شیارهای کیت کت را جدا کردم...خورد خورد کردم . به شما دادم...

آرمان با چشمهای بسته: منون مامان اینا...(ممنونم مامان مینا)

آرمان با چشمهای نیمه بسته: بزرگ بیدهسوال(یعنی چرا کاملشو نیاوردی)

خدایا هیچ مادری رو از حس کردن این لحظه های ناب بی نصیب نذار....

دو ستون کیت کت نوش جان کردی با مقداری شیر با شیشه ات

و باز ادامه خواب شیرینت...

البته قبلش خبر دادی که تبوووووو( تموم شد)

 

دستی به موهایت کشیدمو

شما گفتی... ماما آب نما اه اه..(به کل آب نبات رو رد کردی )

قربون سلیقه ات...شیرینیه روزگار ما

منم که خوابم پریده آمده ام این پست جدید را بزارم

دنیا به کامت آرمانم


نوشته شده در تاریخ ۱۳٩۳/٩/٢٩ توسط مامان مینا
پسر گلم آرمانی: مامان مینا و گل پسرم آرمانی