روزهایمان لبریز از تو....

لبریز از آرمان زندگیمان است که مادرانه در کمین تجربه کردنت بودم...

پر از پسرکی هستیم که قد کشیده و سه ساله شده و لاغر تر از همیشه به چشم می آید ...آن آرمان ب اصطلاح تپلمان الان شده این پسرک حدودا 90 سانتی ما.

ناز میکند خودش را به روی قالی و به اصطلاح خودش کارپت (carpet)  پرت میکند و میگوید مینا بغل...

و من پر میشوم از آغوش با تو بودن...

این روزهایمان با آرام جانی سپری میشود که تمام وقتش نقاشی و نقاشی و نقاشیست.هی میکشد و هی میکشد....

این روزهایمان همش شیرین است با تو...

چقدر زیبا نقاشی شدی برای ما.گاهی برای نمیدانم ..... چنان اشک گرمی میریزی که دلم غنج می رود و فقط آغوش منو بابایی آرامش میکند...خودت که بزرگ شدی این نقطه چین را با هرچه دلت می خواهد پر کن عروسک من...

اما بازی این روزهای پسرک 3 ساله ما بازی با سایه هایی ست که خودش با دستان کوچکش روی دیوار درست میکند.

آخ  که چقدر دلنشین است و من چایی گرمی بنوشمو نظاره گر تو باشم...

سکوت و سکوت وسکوووووووت برای دیدنت...

 

 

 


نوشته شده در تاریخ ۱۳٩۳/۱۱/٧ توسط مامان مینا
پسر گلم آرمانی: مامان مینا و گل پسرم آرمانی