این روز ها  روزهای سختی را سپری میکنی پسرم.ناگزیری از درد اما پراز صبوری.کاسه صبر من پر شد از دیدن چشماهای معصوم و بی حالت.تا چندوقت پیش چشمانت  لبخندی داشت بی همتا اما چهره نالان  الانت سختی و درد کشیدن دندانهایت مرا داغ میکند.اما نه به اندازه ای که این دردهاتو را داغ کرده.من از آب شدنت لپهای مثل هلویت آب رفتم.از شنیدن صدای دندان قروچه های شبانگاهیت دیوانه شدم پس کی این بی تابیت تمام میشود پسرک صبورم.اینقدر درد میکشی و زبان گفتنت  ناتوان  است ولی من نظاره گری بیش نیستم و فقط از شنیدن صدای سایش دندانهای کوچکت کلافه ام .اگر بگویم زایش دندانهایت متوقف شود در حقت ظلم کرده ام  پس چاره ای ندارم جز تحمل کردن این روزهای پر تحملت را.

خشمگینی اما نه به اندازه من

بی حوصله ام بیشتر از تو

خندانی بیشتر از من

ناچارم بیشتر از تو

آخر به من بگو آرمانم درد را چه کسی میکشد؟؟؟؟  من یا تو!!!!!


نوشته شده در تاریخ ۱۳٩٢/۸/۳ توسط مامان مینا
پسر گلم آرمانی: مامان مینا و گل پسرم آرمانی