آرمان عزیزم ....

می‌دونم که تو هم یه روزی عاشق میشی. میای برای رسیدن به خواسته ات از ما طلب کمک می کنی و خدایی ناکرده شاید هم  وایمیستی جلوی من و بابات و از دخترکی میگی که دوسش داری!
این لحظه اصلا عجیب نیست و من به تو تا حدودی حق می دهم و تو ناگزیری از عشق
!

که تو حاااااصل عشقی

 اما یادت باشد ای محصول عشق عشقی را که پدرت بنا نهاد آمیخته بود به پاکی دعای خیر مادربزرگت که تا هم اکنون بدرقه راهمان هست.عشقی که بر پایه های ایمان بود نه ....

عشقی را که پدرت بنا کرد عشقی بود که اگر قرار به ریختن اشکهای مادرش ختم میشداز آن برای همیشه می گذشت. واو به راحتی این حس پاک را با افتخار ,با تمام عشقی که هنوز نثار من میکند برایم عاشقانه میسراید.

تا قبل از مادر شدنم شاید با کمی تامل به او نگاه میکردمو به سکوتی وارد میشدم که با گلایه همراه بود و سرشار از ناگفته ها اما حالا میفهمم که پدرت فرشته ای بوده و هست و شاید هم ما محصول همان دعاهای خیر پدران و مادرانی هستیم که دیده ایم و اسطوره ماهستند برای به سرانجام رسیدن تو. که البته خدا در راس همه این متن قرار دارد.

پســـرم
مادرت برای تو حرف‌هایی داره
حرف‌هایی که به درد روزهای عاشقیت می‌خوره

می دانی چرا هنوز در ب بسم الله این حرفها را برایت مینویسم؟؟

این زمانی که تو حتی زبان تکلمت را باز نکردیو پاهایت یارای راه رفتن ندارند؟؟

چون می دانم روزی درگیر خواهی شد درگیر عشقی که نمی دانی چطور و چگونه به آن مبتلا شده ای ! من می فهمم چون در این مسیر پر خطر, هم قرار گرفته ام  و هم به خوبی طی اش کرده ام! از مبتلا شدنت به عشق نمی هراسم.از نگاه داشتنش از به خوبی طی کردن مسیرش برایت می ترسم.البته که خدا یاریت خواهد کرد عزیزم.

عزیزدلم!
یک وقت‌هایی دختر آرزوهایت بی‌حوصله و اخموست. روزهایی می‌رسه که بهونه می‌گیره. بدقلقی می‌کنه و حتی اسمتو صدا می‌کنه

و تو به جای جانمِ همیشگی، میگی: “بله!”
و اون میزنه زیر گریه


موجوداتی که می‌تونی با محبتت آرومشون کنی و یا با بی‌توجهیت از پا درش بیاری

باید برای اینجور وقت‌ها آماده باشی. بلد باشی. باید یاد بگیری

که نازش را بکشی

از من بپذیر فرزند دلبندم... آرمان عزیزم


نوشته شده در تاریخ ۱۳٩٢/٧/۳٠ توسط مامان مینا
پسر گلم آرمانی: مامان مینا و گل پسرم آرمانی