سرمایه عمر آدمى یک نفس است 

                 و آن یک نفس از براى یک هم نفس است


          هر نفسى با نفسى هم نفس است

            آن یک نفس براى یک عمر بس است...


قربونت برم من توی آشپزخونه مشغول درست کردن ناهار بودم که شما هی با اشاره بهم میگفتی اون اون اون.....

دیدم که جارو رو میخای.برای اینکه بتونم به کارام برسم اطاعت امر کردم فسقل مامانی...بعد که دقت کردم دیدم شما بلدی و میدونی این رو باید به زمین کشید برای جمع کردن آشغالا...

اینقد ذوق کردم که با دیدن  من کاربرد جارو هم متوجه شدی....خلاصه قد 5 دقیقه هی باهات کار کردم و هی میگفتم این جارو .... اسمش جارو... آرمانی جارو ....جارووووووکلافه

بعد 5 دقیقه گفتم آرمان این چیه گفتی تعگریه   الهی قربونت برم که ذهنت اینقده درگیر تع هاس( منظورش توپ)نیشخند

 

قربووونت برم عزیزم ...اینقد آروم داشتی همینجوری توی آشپزخونه با خودت بازی میکردی اینقد آروم بودی... آخه کم میزارم بیای توی آشپزخونه .. هم به خاطر اینکه پله داره میترسم هم واسه اینکه زمینش سرده ...

خلاصه واسم با زحمت زیاد و تلاش جارو میزدی که توی دلم از خدا  خواستم که ایشالله عاقبت بخیر بشی مامانی....

اینقد پاک و معصومی .. اینقد عزیزی

ایشالله خدا هم شمارو برای منو بابا حسین نگه داره هم بابا حسین رو برای منو شما ...

وقتی فکرشو میکنم توی این شهر غریب  بعد خدا فقط بابا حسین و دارم و شما  خیلی دلم  استرس میگیرم...همه اش میگم خدا سلامتی رو ازتون نگیره که اگه زبونم لال یه روزی اینجوری به این خوبی زندگیمون پیش نره .. ناراحت  (خدا نکنه)

من خیلی سست تر ازین هام که بخام با این امتحانا سر بلند بیرون بیام...

پس خدایا منو دریاب....به من رحم کن...

تا اینجاشم اگه زندگیمون پیش  رفته  همیشه جای پای تو رو تو زندگیمون احساس کردیم... همیشه منو همسری به تو تکیه کردیم...خودت این زندگی رو رنگ دادی پس خودت همیشه نگهدارش باش...

 

دوستوووووووووووون دارم.... 


نوشته شده در تاریخ ۱۳٩٢/۱۱/٢٠ توسط مامان مینا
پسر گلم آرمانی: مامان مینا و گل پسرم آرمانی