یکی هست که جواب مرا بدهد؟؟؟؟

این روز ها  روزهای سختی را سپری میکنی پسرم.ناگزیری از درد اما پراز صبوری.کاسه صبر من پر شد از دیدن چشماهای معصوم و بی حالت.تا چندوقت پیش چشمانت  لبخندی داشت بی همتا اما چهره نالان  الانت سختی و درد کشیدن دندانهایت مرا داغ میکند.اما نه به اندازه ای که این دردهاتو را داغ کرده.من از آب شدنت لپهای مثل هلویت آب رفتم.از شنیدن صدای دندان قروچه های شبانگاهیت دیوانه شدم پس کی این بی تابیت تمام میشود پسرک صبورم.اینقدر درد میکشی و زبان گفتنت  ناتوان  است ولی من نظاره گری بیش نیستم و فقط از شنیدن صدای سایش دندانهای کوچکت کلافه ام .اگر بگویم زایش دندانهایت متوقف شود در حقت ظلم کرده ام  پس چاره ای ندارم جز تحمل کردن این روزهای پر تحملت را.

خشمگینی اما نه به اندازه من

بی حوصله ام بیشتر از تو

خندانی بیشتر از من

ناچارم بیشتر از تو

آخر به من بگو آرمانم درد را چه کسی میکشد؟؟؟؟  من یا تو!!!!!

/ 2 نظر / 12 بازدید
پدرام

خب چه بنویسم ؟ می نویسم که هنوز هستم ، هنوز ایستاده ام و هنوز هم می توانم خودم و شمارا دوست داشته باشم . اینها مهمترین دلیل برای بودن و زنده بودن است... سلام دوست خوب من روزمرگی هاتو زیبا و خوندنی می نویسی بهت بخاطر داشتن این حس پاک تبریک میگم خدارو باید شکر کرد که آرمان نازنین طبق قرار قبلی خداوندی در حال دندون درآوردن هست چیزی که همه ماها یه روزی تجربشو داشتیم اما الان یادمون نمیاد این حکمت خداوندیو میشه اینطور تعبیر کرد که دردهایی که خدا به ما میده اولا بخاطر خودمونه دوما وقتی به اون موهبت دست یافتیم دردش از یادمون میره درست برعکس دردهای انسان به انسان امیدوارم آرمان عزیز زیر سایه پدرومادر و توجهات خداوند سالم و شاد باشه بعد از 2 سال سکوت دوباره برگشتم و میخوام نوشته های دلمو بیان کنم خوشحالم میکنی بیای

کوهستان

آره مینا خانوم.خدا قوتت بده