وای باز هم دنیا....تو؟؟؟

توی ویلا بودیم... همه خسته که بخوابیم...

آرمان شروع به اشک ریختن کرد..

چیه مامانی؟؟ چرا نا آرومی؟؟

مامان آرمان داره اشکهاش میریزه!!!

من: چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟

مامان بریم خونه... آرمان اتاق آبی رو میخاد....

خدایا وابسته شد پسرم به دنیا.... اولین وابستگی هایش ظاهر شد...

 عجب دنیایی....... در دل کودکم خودت را جا کردی...باشد!!!!

/ 2 نظر / 20 بازدید
ميلاد

سلام دوست عزيز وبلاگ خوبي داري ما يه سايت آپلود داريم خوشحال ميشم اگه از اين به بعد فايل ها و عکس هاتو توي سايت ما آپلود کني قابليت آنلاين تغيير سايز عکس هم وجود داره. ممنون

علي

سلام دوست عزيز وبلاگ خوبي داري ما يه سايت آپلود داريم خوشحال ميشم اگه از اين به بعد فايل ها و عکس هاتو توي سايت ما آپلود کني هم امکان ويرايش آنلاين عکس رو داريم که ميتوني سايزش رو تغيير بدي هم امکان نمايش آنلاين فايل هاي پي دي اف و ... رو ممنون