ولادت حضرت محمد (ص)..29/10/92

عید همه دوستان مبارررررک باشه.

اینم شاخه گلی که همسری واسه عید زحمت کشیدن قلبدستت درد نکنه محمد حسین عزیزم. کلی خوشحال شدم.پسری هم هی میخواست بزنه و بکشه و خرابش کنه.لبخند دیگه ما نزاشتیم:

 

پسر قشنگم خوشگل مامانی بعد از اون مریضی تصمیم گرفتیم این روز تعطیل رو سه نفری خوش بگذرونیمو خستگی این دوهفته بد رو از تنمون خارج کنیم.

از صبح زدیم بیرون اول رفتیم  و از حرم رد شدیمو سلام دادیم بعدشم زفتیم بازار یکم واست خرید کنیم قربونت برم.یه سری لباسای توی خونه ایت رو رفرش کردیم.رفتیم توی مغازه شما همه جاها رو خوب برانداز میکردین.3 دست لباس واست خرید بابایی  اینم عکساش:

 

 مبارکت باشه آرمانم قربون پسر مهربونم برم.ماچ

وقتی تنت میکنم کلی ذوق میکنی ومتوجه میشی که جدیده.عزیزم ایشالله به شادی بپوشی هورا

آره بعد از خرید کردن رفتیم توی مغازه اسباب بازی فروشی و گذاشتیمت ببینیم چی انتخاب میکنی تا به سلیقه خودت واست بخریم.اما پسر قانع  بنده همچین با خوشحالی تمام رفت به سمت توپ ها و مثل اونایی که انگار اصلا دست به توپ نزدن تا حالا هی با خوشحالی میگفتی تع تع تع و میرفتی سمتشون عزیزم.همه انواع توپ اون مغازه رو توی خونه داشتی.گشتیم یک نوعی که نداشتی با یه رنگ جدید واست خریدیم عزیزم انگار دنیا رو بهت داده بودن.بعدشم انداختیش روی زمین و باهاش یه مسیر 2-3 متری رو بازی کردی ازت که گرفتیمش اینقد گریه کردی پسرم.گریهولی در عوض اومدی خونه شستیمش و نزدیک 2-3 ساعتی باهاش مشغول شدی.

بعد خرید توپ توی بغل بابایی خواب عمیق رفتی و ماهم که گرسنمون شده بود رفتیم بیرون ناهار خوردیمو شما همچنان در خواب ناز.تا رسیدیم خونه و به شما ناهار خودتو که درست کرده بودم قبل رفتن دادم و نوش جان کردی قربون شکلت بررررررم.فرشته

خیلی روز خوب بود.از صبح تا 2-3 ساعت بعد اذان ظهر با بابایی باهمدیگه داشتیم میگشتیم.به شماهم خوش گذشته بود عزیزم.راستی روز جمعه هم بردیمت پارک نزدیک خونه همه پارک رو ول کرده بودی و چسبیده بودی به توپ اون پسرک بیچاره.خیلی باهم بازی کردینو اون بیچاره هم چیزی نمیگفت.دیگه سری بعد حتما با توپ میبریمت پارک خوشگلم.خیلی از سرسره و تاب و اینا خوشت نیومده بود.هی میرفتی روی چمنا راه میرفتی آرمانم.نیشخند

 

/ 27 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
persian mom

عزیزم بلا به دور. خبر نداشتم پسری مریض شده.. خدارو شکر که خوب شد[قلب] ارمیا بغلمه تا عکسه ارمان رو دید بوس فرستاد[نیشخند] ایشالله دیگه اینجوری مریضضضض نشی[ماچ] لباسای جدید مبارکککک همچنین تولدت عزیزم 120 ساله شی[قلب]

مامان بردیا

سلام مینا جان. ممنونم از حضور سبزتون در خونه خاطرات پسرم . خوشحالم از آشنایی تون.[قلب] با افتخار لینک شدید. به جمع دوستانه ما خوش آمدید. برای بوسیدنروی ماه گل پسرتون از جانب ما وکیلید[ماچ]

مامان مینا

عزیزم من ساکن تهرانم.خانوادم کرجن...ولی خیلی دوست داشتم میدیدمتون[نگران] من که عاشق آرمان گلیم و خیلی دوسش دارم[ماچ][قلب]

مامان باران طلا

سلام مینا جااان من همیشه بهتون سر می زنم اما کامنتهام ثبت نمی شد یا بازم نمیشه.به هر حال خواستم بدونی من خودت و پسر گلت رو خیلی دوست دارم و خوشحالم که عزیزم حالش خوبه ایشالا همیشه سلامت باشه[قلب]

محبوبه مامان الینا

سلام عزیزم[قلب] ماشاله چه گل پسر مموش و نانازی[قلب] خدا حفظش کنه[قلب] شما هم با افتخار لینک شدین عزیزم[قلب] ممنون که بهمون سر زدی عزیزم[قلب]

ندا مامی ویانا

ای جانم دوباره توپ لباسای خوشگلت مبارک.ایشالا لباس دامادیتو تن کنی

مامان آیسو وآیسا

[ماچ][ماچ][بغل][گل]

رها مامان راستین

همیشه خوش باشید مبارک باشه راستینم اون سنی بود تو پارک دوست داشت راه بره تو چمن ها بازی کنه با وسایل بازی کاری نداشت

آزاده مامان کوروش

سلام . حالتون چطوره ؟ آدرسی که توی پیام قبلی شما بود باز نمیشد. ولی امروز درست شد. ممنون از شما