مینا بارون میاد...

 امروز گوشت به دستم رسید و باید پاکش میکردم.... خوردش میکردمو ....

همینکه سینی و تخته گوشت رو با چاقو روی میز دیدی نا خداگاه گفتی مینا بغل.... انگار متوجه شدی که شاید زمان تقریبا زیادی رو باید در آشپزخانه سپری کنم...

دیگه اومدی روی اپن نشستی و من هم مشغول صحبت کردن با تو .اما حوصله ات سر میرفت و فقط یه ریز میگفتی بگل یگل(بغل).

همینکه داشتم گوشت رو تکه میکردم یه نیم خیزی رفتی و تیکه گوشت رو از دستم قاپیدی...واقعا حرص خوردم اما وقتی خنده دلنشین تو رو دیدم دست نگه داشتمو به سختی زیادی خشم خودم رو خوردم....تازه به خودم اومدم که اینهمه مدت چرا؟؟؟؟

چرا من به فکرم نرسیده بود که همیشه به خواسته دلت برسانمت... با این یه تیکه کوچک گوشت هر چند درین بازار گرونی... اما فدای سرت....

در عوض تمام مدت رو با اعصاب راحت مشغول به اتمام رساندنش بودم.و به شما یه کارد پلاستیکی و یک چنگال بی خطر دادمو حسابی ادای من رو در میاوردی.توی دستانت تبدیل به آبگوشت شده بود این تکه بیچاره گوشت....

تیکه های جدا شده ازون گوشت رو به هوا میریختی و میگفتی مینا بارون میاد.

اما .....

گذشتن تایم و به اتمام رسیدن کار من یک طرف اما متوجه شدن اینکه باز هم دست ورزی آن هم با مواد غذایی طبیعی به یک طرف دیگر  برایم واقعا دلنشین و جذاب بود

به ذهنم رسید سویا رو برات بخیسونم و بدم دستت تا با راحتی بیشتر بااشون بازی کنی.

وقتی بشقاب پر از سویا رو دادم دستت شما....

 

 

در آخر هم که روی سر خودت میریختیو حسابی در تخیلات خودت زیر بارون احساس خیسی میکردی...

بعد گفتی مامان آقا پلیسه الان میاد دعوا...

و من این قضیه رو انکار میکردم که با خیال راحت به بازیت برسی

 دنیا به کامت آرمانم

 

/ 4 نظر / 38 بازدید
فرناز خاله ی آرسن جون

دوست گلم شرمنده دیر سر زدم بهتون[چشمک][قلب] وقتی متن خوندم کلی لذتبردم مینا جون واقعا چقدر خوبه که بعضی وقتا به خواسته های بچه ها احترام گذاشت و مهمتر اینکه واسشون وقت گذاشت،که شما همیشه با مهربونی و صبوریت اینو نشون میدی.آفرین به مامان با حوصله و مهربوووووون

عالی

[ماچ][ماچ]

مامان بردیا

خوشحال یه تجربه شیرین رد پشت سر گذاشتید و یه راه حل مناسب پیدا کردید . حسابی ببوسش مینا جان[گل][قلب][ماچ]

سارا مامان آرمان

واااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااایماشالا به قد و بالای آرمان که حسابی بزرگ شده هزار ماشالا تجربه زیبایی بود ... یادم باشه منم امتحان کنم.