دریای محبت کودکی ها

شیطنت هایت زیاد و زیاد اما آرامش درونت چنان منو به فکر فرو میبره که لحظه به لحظ خدارا بابت تمام نعمتهایش شکر میکنم...

یک لحظه از کوره در رفتمو با چشم غره ای بهت خیره شدم....

چمهایت را خط مانند کردی و آمدی در آغوشم و گفتی :

مینا مهربان بشووووو

و من شرمنده....

واقعا کارت اینقدر ناشایست نبود که بخواهم لحظه ام را به جای با تو بودن با زهر تلخ کنم....

مقتضیه سنت بود....

دنیا به کامت پسرم

 

/ 0 نظر / 10 بازدید